تبليغاتX
سعید بی جمبه!
جان مادراتون یا هرکی دوسش دارین نظر بدین تا از تو بی نظری بپریم بیرون$$$$$$
تقارن در واقع یک ویژگی هندسی اجسام است. البته در نگاه اول! هنگامی می‌گوییم چیزی متقارن است که وقتی یک تبدیل روی آن انجام می‌دهیم، مثلاً آنرا می‌چرخانیم باز هم همان شکل یا جسم قبلی باشد.
شاید بشود گفت سه دسته تقارن اصلی داریم:
تقارن انعکاسی
تقارن دورانی
تقارن انتقالی و ...

تقارن انعکاسی: در تقارن انعکاسی در واقع جسم در دو طرف یک محور خاص کاملاً یکسان است و فقط منعکس شده! فهمیدید؟ یعنی اینکه انگار نیمی از جسم تصویر نیم دیگر جسم در آینه است بنابراین به این تقارن تقارن آینه ای نیز می‌گویند. به شکلها نگاه کنید...

یک شکل می‌تواند چند محور تقارن داشته باشد مثلاً یک مربع چهار محور تقارن آینه ای دارد.

تقارن دورانی: در این نوع تقارن در واقع اگر جسم را حول یک نقطه بچرخانیم دوباره مثل خودش می‌شود مثلاً یک مثلث را در نظر بگیرید یک مثلث متساوی الاضلاع ... اگر آنرا حول نقطه وسط آن 60 درجه بچرخانیم دوباره خودش می‌شود... نه؟ شکلها را ببینید ... سعی کنید بفهمید هر کدام از شکلها را چند درجه باید بچرخانیم تا دوباره خودشان شوند...

تقارن انتقالی: این تقارن شاید کمی بنیادی تر باشد و در خیلی جاها از ریاضی و فیزیک ظاهر می‌شود . در واقع جسمی را تحت انتقال متقارن می‌گوییم که اگر آن را مقداری خاصی جابه جا کنیم یا بر روی آن مقدار خاصی جابجا شویم هیچ چیزی عوض نشود!
مثلاً یک شبکه بلوری ساده مکعبی مثل بلور نمک را در نظر بگیرید، فرض کنید روی یک اتم نشسته ایم و اطراف را سیاحت می‌کنیم. حالا برویم و روی یک اتم کناری بنشینیم اگر بلورمان اندازه بینهایت داشته باشد که ما مرزها را نبینیم، دنیایی که از روی اتم دوم می‌بینیم کاملاً شبیه دنیای اتم اول است. در واقع هیچ چیزی عوض نشده و ما هیچ تفاوتی حس نمی کنیم. البته شبکه های بلوری تقارنهای دیگر راهم معمولاً دارند.

تقارن در ریاضی: یک مثال ساده از تقارن در ریاضی تقارنهای جبری است: عبارت را در نظر بگیرید. اگر جای a و b را عوض کنیم، یعنی به جای همه a ها، b و به جای همه b‌ها a بگذاریم باز هم عبارتمان همان عبارت قبلی خواهد بود ... پس این عبارت نسبت به جابجایی a و b متقارن است.

البته واضح است که هر عبارتی متقارن نیست...
توابع متقارن نیز زمینه دیگری از حضور تقارن در ریاضیات است؛ مثلاً توابعی که شکل آنها نسبت به محورهای متقارن است مثل منحنی در این توابع اگر x را به x- تبدیل کنیم مقدار y عوض نمی شود.

تقارن در فیزیک: معمولاً تقارن در فیزیک به شکل تقارن در قوانین مطرح می‌شود. کار را با یک مثال شروع می‌کنیم: نیروی گرانشی بین دو جرم را در نظر بگیرید، دو جرم داریم هر یک با جرمهای و که در فاصله R از هم قرار دارند. خیلی از شما می‌دانید که نیروی جاذبه بین این دو جرم (طبق قانون گرانش نیوتون)برابر است با که G هم یک عدد ثابت جهانی است. البته نیرو بردار است و جهت نیرویی هم که به یک جرم وارد می‌شود به سمت جرم دیگر است. حالا بیایید تقارنهای این قانون را بررسی کنیم.

اگر فقط همین دو جرم در دنیا باشند:
وقتی یکی از جرمها را حول دیگری بچرخانیم هیچ چیز عوض نمی شود. نه مقدار نیرو و نه جهت آن ...جهت آن کماکان به سمت آن یکی جرم است. در واقع جرم چرخانده شده و جرم ثابت هیچ کدام تغییری در شرایط حس نمی کنند.

اگر جای دو جرم را عوض کنیم به نظرتان چیزی عوض می‌شود؟ مقدار نیرو مثلاً؟ نه باز هم همان آش و همان کاسه است. اگر هر دو جرم را به یک مقدار و در یک جهت انتقال دهیم، یعنی جابه جا کنیم باز چیزی عوض نمی شود : نه اندازه نیرو و نه جهت آن... می‌بینید ... یک قانون چقدر تقارن می‌تواند داشته باشد؟...

همین تقارن‌ها هستند که زندگی ما را آسان می‌کنند... تصور کنید که مثلاً به خاطر حرکت زمین در فضا مقدار جاذبه آن می‌خواست هی عوض بشود ... زندگی سخت نمی شد؟
حالا بیایید کمی راجع به تقارن در زمان صحبت کنیم پدیده های فیزیکی چطور می‌توانند نسبت به زمان متقارن باشند...
در واقع دو جور تقارن در زمان می‌توانیم داشته باشیم یکی تقارن انتقالی و یکی تقارن انعکاسی.
تقارن انتقالی یعنی اینکه فیزیک مساله مان بر اثر انتقال در زمان که همان گذر زمان خودمان است؛ عوض نشود. مثالها خیلی ساده اند. مثلاً به کتابی که روی میز است یک نیروی وزن وارد می‌شود و یک نیرو از طرف میز . هر دوی اینها در تمامی زمانها ثابت اند و البته کتاب هم ساکن است! هر چه در زمان جلو برویم هیچ فرقی حاصل نمی شود... اما مثلاًبه یک توپ که پرت شده است فکر کنید... شرایط آن در زمانهای مختلف، متفاوت خواهد بود . با گذر زمان ، مکان و سرعت آن عوض خواهند شد و حرکت آن نسبت به زمان تقارن انتقالی ندارد.

بعضی از مسائل هم تقارن انتقالی در زمان دارند اما به شرط اینکه مقدار انتقالهای مقدار خاصی باشد: مثلاً حرکت یک آونگ را در نظر بگیرید...

آونگی که در طول زمان هی می‌رود و بر می‌گردد .حرکت آونگ به وضوح در زمان عوض می‌شود اما اگر زمان را به مقدار خاصی، دقیقاً برابر با دوره تناوب آونگ یعنی زمانی که طول می‌کشد تا آونگ به جای اول برگردد، انتقال دهیم هیچ چیز عوض نمی شود. یعنی شرایط دقیقاً همان شرایط در زمان T ثانیه قبل تر است (T دوره تناوب آونگ است.)

شبیه این پدیده حرکت زمین به دور خورشید است. اگر ساعت را به اندازه یک سال جلو ببریم، حرکت کاملاً مثل یکسال قبل است، همه چیز مثل یک سال قبل رخ می‌دهد. این جور پدیده های متقارن نسبت به انتقال در زمان را متناوب هم می‌گوییم.

اما تقارن انعکاسی در زمان چیه؟
فرض کنید جهت گذر زمان عوض شود ... همه زمانهای t به زمان t - تبدیل می‌شوند... یعنی همه چی شروع به حرکت به سمت عقب می‌کند ... چه چیزهایی همان طور مثل قبل باقی می‌مانند و چه چیزهایی عوض می‌شوند؟
مثلاً همین حرکت آونگ را در نظر بگیرید... اگر از حرکت آن یک فیلم تهیه کنید و فیلم را به سمت عقب نمایش دهید؛ آیا کسی متوجه می‌شود که فیلم عقبکی در حال نمایش است؟ نه ! هیچ کس ! وقتی جهت نمایش فیلم را عوض می‌کنیم حرکت آونگ درست مثل حرکت آن در حالت عادی است . چه فرقی می‌کند که هی برود و بیاید و برود و بیاید و برود و بیاید ... یا اینکه بیاید و برود ، بیاید و برود ، بیاید و برود؟
این جور مسائل نسبت به انعکاس زمان متقارنند.

اما مثلاً فرض کنید یک قطره جوهر را در آب بیندازید و از آن فیلم بگیرید... قطره کم کم در آب پخش می‌شود و پس از مدتی آب کاملاً یکنواخت و رنگی می‌شود ... حال فیلم را بر عکس می‌کنیم! یک لیوان داریم که توی آن آب رنگی است بعد یک باره رنگهای توی آب جمع می‌شوند در یک نقطه و می‌شوند یک قطره جوهر و ازآب بیرون می‌آیند! لیوان آب رنگی می‌شوند یک لیوان آب تمیز! این یک کم عجیب غریب به نظر می‌آید!
نشنیدید که می‌گویند آب رفته به جوی باز نمی گردد؟

یا یک مثال دیگر .... فرض کنید یک تخم مرغ از دستتان می‌افتد و می‌شکند! فیلم آن را برعکس می‌کنیم! یک تخم مرغ شکسته جمع و جور می‌شود و سالم می‌شود و می‌آید در دستتان! این پدیده‌ها نسبت به انعکاس زمان متقارن نیستند.

 

اما چه چیزی تعیین می‌کند که یک پدیده نسبت به عقبگرد زمان متقارن باشد؟

اجازه دهید بایک مثال کار را پیش ببریم:
فرض کنید یک جعبه خالی داریم که در گوشه آن یک سوراخ قرار دارد که از طریق آن می‌توانیم یک توپ را با سرعت به داخل پرت کنیم...
فرض کنید یک توپ را از سوراخ به داخل جعبه بیندازیم ، توپ شروع می‌کند توی جعبه به در و دیوار خوردن و این ور و اون ور رفتن، توپمان هم از این شیطونک هاست که خیلی انرژِی از دست نمی دهد. فرض کنید تمام برخوردها کشسان هستند و سرعت توپ کم نمی شود. از این اتفاق فیلم می‌گیریم ... فیلم را بر عکس می‌کنیم ... یک توپ ورجه و ورجه می‌کند و یک باره در یکی از حرکتها از سوراخ جعبه به خارج می‌رود .... خیلی چیز عجیبی نیست. فرض کنید یک بار که دارید توی اتاق توپ بازی می‌کنید ، توپتان مثلاً از دریچه هوا کش بیرون برود.

پس حرکت این توپ نسبت به انعکاس زمان متقارن است.
اما حالا یک حالت دیگر را در نظر بگیرید که در آن 8 تا توپ داریم... که یکی یکی آنها را به داخل جعبه پرت می‌کنیم ... توپها شروع می‌کنند به ورجه و ورجه ... حالا فیلم را بر عکس می‌کنیم : حالا یک دسته توپ در حال ورجه و ورجه داریم که ناگهان یکی یکی از سوراخ خارج می‌شوند! پشت سر هم!

این یکی اما عجیب است : اینکه یکباره 7، 8 تا توپ که دارند تصادفی ورجه و ورجه می‌کنند از یک سوراخ خارج شوند .... پس این بار دیگر تقارن زمانی نداریم....
اما فرق این دو مساله چیست؟ جعبه همان جعبه ... توپها همان توپ ... چرا اولی نسبت به زمان متقارن و دومی غیر متقارن است؟

در واقع این موضوع یک ریشه اساسی دارد ... قانون دوم ترمودینامیک . قانون دوم ترمودینامیک می‌گوید که تمامی پدیده‌ها به سمتی می‌روند که بی نظمی سیستم را افزایش دهند. و موقعی یک پدیده برگشت پذیر است یا اینکه نسبت به انعکاس زمان متقارن است که حرکت سیستم در هر دو جهت زمان تغییری در مقدار بی نظمی سیستم ایجاد نکند. اما اگر حرکت در یک جهت باعث افزایش بی نظمی شود، حرکت در جهت عکس امکان پذیر نیست . یا حداقل خود بخودی رخ نمی دهد و دیگر فیزیک حاکم انعکاس زمان را بر نمی تابد!

اما یک نکته ای هست: قانون دوم ترمودینامیک تنها در حد ترمودینامیکی برقرار است!

حد ترمودینامیکی یعنی حالاتی که تعداد اجزاء سیستم زیادند یا اینکه درجات آزادی سیستم زیاد است. مثلاً قانون دوم برای یک یا دو توپ صادق نیست یا حداقل اینکه قطعی نیست. امکان دارد حرکت کاملاً بی نظم توپ منجر به عبور آن از دریچه جعبه شود و به نوعی نظم برسیم اما وقتی تعداد توپها زیاد می‌شود. سر و کله قانون دوم پیدا می‌شود و دیگر اینکه سیستم طوری رفتار کند که رفتار بی نظم 7 و 8 تا توپ یکباره منظم شود ، کاملاً غیر ممکن می‌شود.

حالا شاید بشود توضیحاتی راجع به پدیده هایی مثل شکسته شدن تخم مرغ یا مثلاً پخش جوهر در آب ارائه داد ... این دیگر با خودتان.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 13:26  توسط سعید  | 

چه چیز باعث شوک الکتریکی می شود؟

به شما شوک وارد می شود. یا در زمستان به خانه بر می گردید و کلاه پشمی تان را از سر بر می دارید و... پووووف! همه ی موهایتان در هوا راست می شوند. چه اتفاقی افتاده و چرا اغلب این اتفاق ها در زمستان می افتد؟ پاسخ الکتریسیته ی ساکن است. برای اینکه بدانیم الکتریسیته ی ساکن چیست، باید در مورد طبیعت ماده، قدری بیشتر بدانیم. به عبارتی باید به این پرسش پاسخ دهیم که "چیزهای اطراف ما از چه ساخته شده اند؟"

همه چیز از اتم ساخته شده است.
یک حلقه از طلای خالص را مجسم کنید. آن را در ذهن خود به دو قسمت تقسیم کنید و نیمی از آن را کنار بگذارید. این کار را همین طور ادامه دهید و ادامه دهید. به زودی قطعه ی بسیار کوچکی خواهید داشت که برای دیدنش نیاز به میکروسکوپ دارید. این قطعه ممکن است بسیار بسیار بسیار کوچک باشد اما هنوز یک قطعه از طلاست. اگر بتوانید عمل تقسیم کردن به ذرات کوچکتر و کوچکتر را ادامه دهید، در نهایت به کوچکترین ذره ی ممکن از طلا می رسید که "اتم" نام دارد. اگر اتم را به ذره های کوچکتر تقسیم کنید، ذره های حاصل شده دیگر از جنس طلا نخواهند بود.

همه چیز در اطراف ما از اتم تشکیل شده است. دانشمندان تا امروز تنها 115 نوع اتم مختلف کشف کرده اند. هرچه در اطراف ماست از ترکیبات مختلف این اتم ها ساخته شده است.

اجزای اتم
پس اتم ها از چه چیز ساخته شده اند؟ در مرکز هر اتمی "هسته" قرار دارد. هسته شامل دو نوع ذره ی متفاوت است که "پروتون" و "نوترون" نامیده می شوند. ذرات کوچک دیگری به نام الکترون به دور هسته می چرخند.

تعداد الکترون ها، پروتون ها و نوترون های 115 نوع اتمِ شناخته شده با هم متفاوت است و به همین خاطر هر نوع اتم را می توان در میان اتم های دیگر شناسایی کرد.

داخل هر اتم را می توان به منظومه ی شمسی تشبیه کرد. هسته ی اتم در مرکز قرار دارد، مانند خورشید که در مرکز منظومه ی شمسی است و الکترونها مانند سیاره ها به دور مرکز (هسته ی اتم) در گردش هستند. درست مانند منظومه ی شمسی، هسته ی اتم نسبت به الکترونها بسیار بزرگ است. داخل اتم به طور عمده فضای خالی است و الکترونها فاصله ی بسیار زیادی از هسته دارند. (البته توجه کنید که تمام اندازه ها نسبت به ابعاد هسته و اتم سنجیده می شود.)

تصویری که از اتم تا به اینجا ساختیم خیلی دقیق نیست، با این حال می توانیم از آن استفاده کنیم تا درباره ی الکتریسیته ی ساکن بیشتر بدانیم.

بارهای الکتریکی
پروتون، نوترون و الکترون با هم تفاوت زیادی دارند و هر کدام خواص و ویژگی های خاص خودشان را دارند. یکی از این ویژگی ها، "بار الکتریکی" است. پروتون ها خاصیتی دارند که ما به آن "بار مثبت" (+) می گوییم و الکترون ها "بار منفی" (-) دارند. نوترون ها بار الکتریکی ندارند و به اصطلاح خنثی هستند.

مقدار بار یک پروتون درست به اندازه ی بار الکترون است و تنها علامت بارها با هم متفاوت است. پس اگر در یک اتم تعداد پروتون ها با تعداد الکترون ها برابر باشد، آن اتم هیچ بار خالصی ندارد و خنثی است.

الکترون ها می توانند حرکت کنند.
پروتون ها و نوترون ها در هسته ی اتم به هم فشرده اند. معمولاً هسته ی اتم ثابت است و جابجا نمی شود اما برخی از الکترون های اتم که از هسته دورند می توانند از مدار خودشان خارج شوند. مثلاً می توانند از یک اتم به اتم دیگر بروند. اتمی که الکترون هایش را از دست داده، بار مثبت اش (تعداد پروتون هایش) از بار منفی اش (تعداد الکترون هایش) بیشتر است. پس کل اتم بار مثبت دارد. برعکس اتمی که الکترون به دست آورده، بار منفی اش بیشتر از بار مثبت اش است. این اتم بار منفی دارد. اتمی که بار دارد، (چه بار مثبت و چه بار منفی)، "یون" نامیده می شود.

در بعضی از مواد، اتم ها الکترون ها را محکم نگه می دارند و اجازه ی جدا شدن به آنها نمی دهند. این مواد "نارسانا" نام دارند. پلاستیک، شیشه، پارچه و هوای خشک، نارسانا های خوبی هستند.

برعکس، در بعضی از مواد، اتم ها به الکترون ها اجازه ی ورود و خروج می دهند. در این مواد الکترون ها مدام در حرکتند. به این مواد "رسانا" می گوییم. اغلب فلزات رساناهای خوبی هستند.

چطور می توانیم الکترون ها را از جایی به جایی منتقل کنیم؟ یک راه متداول برای این کار این است که دو جسم را به هم مالش بدهیم. اگر آنها از جنس های متفاوت و هر دو عایق باشند، الکترونها از یک جسم به جسم دیگر منتقل می شوند. هر چقدر دو جسم را بیشتر به هم بساییم، بار الکتریکی بیشتری از یکی به دیگری منتقل می شود و در آن تجمع می کند. (دانشمندان معتقدند که مالش و یا اصطکاک نیست که باعث انتقال الکترون ها از جسمی به جسم دیگر می شود. بلکه به سادگی این تماس دو ماده ی متفاوت است که باعث انتقال الکترون می شود. با سائیدن دو ماده، سطح تماس آنها با هم افزایش پیدا می کند و این کار جابجایی الکترونها را راحت تر می کند.)
الکتریسیته ی ساکن، مساوی نبودن بارهای مثبت و منفی در یک جسم است.

جاذبه ی بارهای مخالف
حالا خواهیم دید که بارهای مثبت و منفی رفتارهای جالبی از خودشان نشان می دهند. آیا تا به حال شنیده اید که "آدمها با خصوصیات اخلاقی مخالف، همدیگر را جذب می کنند."؟ در مورد یون ها این موضوع حقیقت دارد. دو جسم با بارهای مخالف (یک جسم با بار مثبت و دیگری با بار منفی) همدیگر را جذب می کنند. یعنی به سمت هم کشیده می شوند. برعکس، دو جسم با بارهای همنام (دو جسم با بار مثبت و یا دو جسم با بار منفی) همدیگر را دفع می کنند، یعنی از هم دور می شوند.

بار های مخالف همدیگر را جذب می کنند.

بار های مشابه همدیگر را دفع می کنند.

یک جسم باردار حتی می تواند اجسام خنثی را هم جذب کند. تا به حال درباره ی اینکه چگونه یک بادکنک به دیوار می چسبد، فکر کرده اید؟ اگر بادکنکی را با ساییدن به موهای خود باردار کنید، الکترون اضافه به دست می آورد و بار منفی خواهد داشت. نزدیک کردن بادکنک باردار به یک جسم خنثی (مثل دیوار) باعث حرکت الکترون های آن جسم می شود. اگر جسم خنثی رسانا باشد، الکترون های زیادی به راحتی به سمت دیگر آن حرکت می کنند و تا جای ممکن از بادکنک (که بار منفی دارد) دور می شوند. اما اگر جسم خنثی نارسانا باشد، الکترونها در اتم ها و مولکول ها کمی خود را به سمت دیگر جابجا می کنند و تا جایی که اتم اجازه می دهد، از بادکنک دور می شوند. در هر دو صورت (جسم خنثی رسانا باشد یا نارسانا) بارهای مثبت در مجاورت بادکنک بیشتر از بارهای منفی است. می دانیم که بارهای مخالف همدیگر را جذب می کنند. پس بادکنک باردار به جسم خنثی (مثلاً دیوار) می چسبد. (و تا وقتی که الکترونهای روی بادکنک به دیوار یا هوا منتقل نشده اند و بادکنک هنوز باردار است، به دیوار چسبیده می ماند.) اجسام خنثی و اجسام با بار مثبت هم به همین طریق همدیگر را جذب می کنند. آیا می توانید آن را به همین شیوه توضیح دهید؟

و حالا ببینیم که این اطلاعات چه ارتباطی با جرقه ی بین دست ما و دستگیره ی در دارد و چطور راست شدن موهای ما را هنگام برداشتن کلاه پشمی توضیح می دهد.
پاسخ این است که هنگامی که روی فرش راه می روید، الکترونها از فرش به بدن شما منتقل می شوند. حالا شما بار الکتریکی اضافه در خود جمع کرده اید. دستگیره ی در را لمس می کنید و ... ویز! دستگیره ی در یک رسانا است. الکترونهای اضافی بدن شما به راحتی به آن منتقل می شوند و این انتقال الکترونها باعث ایجاد جرقه بین دست شما و دستگره ی در می شود.
وقتی کلاه پشمی را از سرتان بر می دارید، کلاه به موهای سرتان مالیده می شود. الکترونها از موهای شما به کلاه منتقل می شود. حالا هر تار موی شما بار مثبت دارد. به یاد بیاورید که اشیاء با بارهای همنام همدیگر را دفع می کنند. بنابراین موها تلاش می کنند تا جای ممکن از هم دور شوند. پس راست می ایستند. در این حالت بیشترین فاصله را از هم پیدا می کنند.

ما اکثراً در زمستان با پدیده هایی که به الکتریسیته ی ساکن مربوط می شوند روبرو می شویم. زیرا در تابستان هوا بسیار مرطوب تر از زمستان است. از آن جایی که آب رسانا است، رطوبت موجود در هوا کمک می کند تا اجسام باردار سریع تر بار خود را تخلیه کنند (به هوا منتقل کنند) و در نتیجه بار الکتریکی زیادی در آنها تجمع نمی کند.

سری تریبو الکتریک
وقتی دو ماده ی مختلف را به هم می ساییم، کدام یک بار مثبت پیدا می کند و کدام یک بار منفی؟ دانشمندان با توجه به توانایی مواد در از دست دادن یا به دست آوردن الکترون، آنها را رده بندی کرده اند. این رده بندی را "سری تریبو الکتریک" می نامند. فهرست کوچکی از مواد در دسترس در زیر آورده شده اند. در شرایط آرمانی اگر دو ماده به هم ساییده شوند، ماده ای که در لیست، در مکان بالاتری قرار دارد، الکترون از دست می دهد و بار مثبت پیدا می کند. می توانید با مواد زیر این موضوع را آزمایش کنید:
دست شما
لیوان (شیشه)
موی شما
نایلون
پشم
خز
ابریشم
کاغذ
کتان (پارچه ی نخی)
پاک کن سفت
پلی استر

قانون پایستگی بار
وقتی ما چیزی را با الکتریسیته ساکن باردار کنیم، هیچ الکترونی "تولید نمی شود" و یا "از بین نمی رود". همین طور پروتون جدیدی به وجود نمی آید و ناپدید نمی شود. در عمل باردار کردن اجسام، تنها الکترونها از مکانی به مکان دیگر حرکت می کنند و منتقل می شوند. بار الکتریکی خالص، در کل ثابت می ماند. به این موضوع "قانون پایستگی بار الکتریکی" می گویند.

قانون کولن
اجسام باردار در اطراف خود یک میدان نیروی الکتریکی نامرئی ایجاد می کنند. شدت این نیرو بستگی به مسایل زیادی دارد مثلاً اندازه ی بار دو جسم باردار یا فاصله ی دو جسم و یا شکل اجسام باردار. این باعث پیچیده شدن موضوع می شود. برای ساده کردن شرایط می توانیم فرض کنیم که به جای "اجسام باردار" ، "نقاط باردار" داریم. یعنی ابعاد جسم بارداری که در نظر می گیریم، خیلی خیلی کوچکتر از فاصله ی بین آنها باشد. به طوری که هر جسم برای جسم دیگر تقریباً مثل یک نقطه ی باردار عمل کند.
اولین بار "چارلز کولن" در دهه ی 1780 میلادی، نیروی الکتریکی را توصیف کرد. او پی برد که نیروی الکتریکی بین دو جسم باردار و نقطه ای، رابطه ی مستقیم با ضرب بارهایشان دارد. یعنی که q1 و q2 اندازه ی بارهای نقطه ای هستند. هر چقدر بارهای نقطه ای بیشتر باشند، نیروی الکتریکی بین شان هم بزرگتر است. از طرف دیگر این نیرو با مجذور فاصله ی بارهای نقطه ای نسبت عکس دارد. یعنی که d فاصله ی بین بارهای نقطه ای است. هر چقدر فاصله ی بارها بیشتر باشد، نیروی الکتریکی بین آنها ضعیف تر است.
به طورکلی می توان نوشت . در این رابطه k ضریب تناسب است و اندازه ی آن به ماده ای بستگی دارد که دو بار را از هم جدا می کند.

با دو برابر شدن فاصله، نیروی الکتریکی، نیروی اولیه می شود.

با دو برابر شدن هر یک از بارها، نیروی الکتریکی، 4 برابر نیروی اولیه می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 13:19  توسط سعید  | 

چیستان        

آن چیست که روز می نماید شبگون

صدپاره تنش بود ولی به یک پای نگون

چون ناز کنی تنش زاندازه فزون

همچون عاشق زچشم او ریزدخون؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 13:0  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:44  توسط سعید  | 

آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.

 شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:41  توسط سعید  | 

روي يك برگ نوشتم دوستت دارم ولي تو مثل بز خورديش
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:38  توسط سعید  | 

يكروزي كرمي با يك چمدون از باروط توي بدن يك ادم ايستاده ازش مي پرسن كجا ميري ! ميگه با
اولين گوز پرواز دارم.
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:38  توسط سعید  | 

يه روز يه تركه اي ميگوزه زنش ميگه گوزيدي؟ ميگه نه براي كونم اس ام اس اومد
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:37  توسط سعید  | 

يه روز يه زن ومرده ميرن مشهد باقيش مال فردا شب ها ها ها ها خيط
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:37  توسط سعید  | 

سرو علمدار رفت سوخت خزان را به تفت

وز سر که رخ نمود لاله شیرین لقا

سنبله با یاسمین گفت سلام علیک

گفت علیک السلام در چمن آی ای فتا

یار در این کوی ما آب در این جوی ما

زینت نیلوفری تشنه و زردی چرا؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:36  توسط سعید  | 

معــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــما:               

جمله زیر را به طور صحیح بوانید:

کبککبنکپشتکبکمبکتککشت؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:29  توسط سعید  | 

اصفهانيه صدهزار تا صلوات نذر داشته ميره ورزشگاه ازادي مي گه بر محمدال محمد صلوات............
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:23  توسط سعید  | 

Ba ArezooYe 12 MaH Shadi,52 Hafte Khandeh,365 Rooz Salamati,8760 Saat eshgh,525600 Daghighe Barekat,3153000 Sanieh Doosti , SALE NO MOBARAK. می تونید از این نوشته برای اس ام اس و تبریک سال نو به هم استفاده کنید؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:22  توسط سعید  | 

وقتي دلتنگي،وقتي تنهايي،وقتي عاشقي،وقتي بي كسي،وقتي ناراحتي،وقتي ازدنياوآدماش خسته شدي،هيچكس نميفهمه،ولي كافيه يكبار بگوزي همه ميفهمن.
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:20  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:16  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:15  توسط سعید  | 

آخوند با ژشت مو دیده بودین
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:14  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:13  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:13  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:12  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:11  توسط سعید  | 

 يه خونه خرابي پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي طرف ، گيلاس عرقشو برميداره، يه نفس ميره بالا. يارو  اول يك نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌ شوخي كردم ! جون حاجي..اصلاً‌  الان يدونه مَشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً‌ امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌ رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي!
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:25  توسط سعید  | 

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون  فوری ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني 
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:24  توسط سعید  | 

  به يارو ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:24  توسط سعید  | 

اول سرش را با تُف خيس ميکنيم .... بعد سيخش ميکنيم .... بعد ميکنيمش تو سوراخ ......... ما اينطوری سوزن را نخ ميکنيم شما چطوری ؟
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:23  توسط سعید  | 

يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو  پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:22  توسط سعید  | 

خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود.  اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:21  توسط سعید  | 

يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک  راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود  داشتم ميمردما
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:20  توسط سعید  | 

يارو  زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:18  توسط سعید  | 

يه دفعه يه پسره داشته راه ميرفته ميخوره زمين هواااااااااا ميره نميدونی تا کجاااااااا ميره

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:18  توسط سعید  | 

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است  و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:17  توسط سعید  | 

يه پسره  به دختره ميگه بوس ميدي؟  ميگه نه ! پسره ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:17  توسط سعید  | 

يك گاو نر دنبال يك گاو ماده مي افته گاو ماده هي فرار مي كرده دست آخر به يك كوچه مي رسه كه بن بست بوده برمي گرده و با حالت درماندگي مي گويد آخه چي از جون من مي خوايي گاو نر مي گه مااااااااااااااااااااااچ

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:16  توسط سعید  | 

يه برره ای به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:15  توسط سعید  | 

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باشه

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:15  توسط سعید  | 

پسره ، دختر محلشون را نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:14  توسط سعید  | 

سلام کاش می شد اشک را تحدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد

کاش می شد در میان لحظه ها لحظه دیدار راتمدیدکرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 0:42  توسط سعید  |