|
|
|
|||
|
تقارن در واقع یک ویژگی هندسی اجسام است. البته در نگاه اول! هنگامی میگوییم چیزی متقارن است که وقتی یک تبدیل روی آن انجام میدهیم، مثلاً آنرا میچرخانیم باز هم همان شکل یا جسم قبلی باشد. شاید بشود گفت سه دسته تقارن اصلی داریم: تقارن انعکاسی تقارن دورانی تقارن انتقالی و ... تقارن انعکاسی: در تقارن انعکاسی در واقع جسم در دو طرف یک محور خاص کاملاً یکسان است و فقط منعکس شده! فهمیدید؟ یعنی اینکه انگار نیمی از جسم تصویر نیم دیگر جسم در آینه است بنابراین به این تقارن تقارن آینه ای نیز میگویند. به شکلها نگاه کنید... یک شکل میتواند چند محور تقارن داشته باشد مثلاً یک مربع چهار محور تقارن آینه ای دارد.
تقارن انتقالی: این تقارن شاید کمی بنیادی تر باشد و در خیلی جاها از ریاضی و فیزیک ظاهر میشود . در واقع جسمی را تحت انتقال متقارن میگوییم که اگر آن را مقداری خاصی جابه جا کنیم یا بر روی آن مقدار خاصی جابجا شویم هیچ چیزی عوض نشود!
بعضی از مسائل هم تقارن انتقالی در زمان دارند اما به شرط اینکه مقدار انتقالهای مقدار خاصی باشد: مثلاً حرکت یک آونگ را در نظر بگیرید...
آونگی که در طول زمان هی میرود و بر میگردد .حرکت آونگ به وضوح در زمان عوض میشود اما اگر زمان را به مقدار خاصی، دقیقاً برابر با دوره تناوب آونگ یعنی زمانی که طول میکشد تا آونگ به جای اول برگردد، انتقال دهیم هیچ چیز عوض نمی شود. یعنی شرایط دقیقاً همان شرایط در زمان T ثانیه قبل تر است (T دوره تناوب آونگ است.) شبیه این پدیده حرکت زمین به دور خورشید است. اگر ساعت را به اندازه یک سال جلو ببریم، حرکت کاملاً مثل یکسال قبل است، همه چیز مثل یک سال قبل رخ میدهد. این جور پدیده های متقارن نسبت به انتقال در زمان را متناوب هم میگوییم.
اما چه چیزی تعیین میکند که یک پدیده نسبت به عقبگرد زمان متقارن باشد؟ |
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 13:26 توسط سعید
|
|
||||
|
|
|
|
|
چه چیز باعث شوک الکتریکی می شود؟ به شما شوک وارد می شود. یا در زمستان به خانه بر می گردید و کلاه پشمی تان را از سر بر می دارید و... پووووف! همه ی موهایتان در هوا راست می شوند. چه اتفاقی افتاده و چرا اغلب این اتفاق ها در زمستان می افتد؟ پاسخ الکتریسیته ی ساکن است. برای اینکه بدانیم الکتریسیته ی ساکن چیست، باید در مورد طبیعت ماده، قدری بیشتر بدانیم. به عبارتی باید به این پرسش پاسخ دهیم که "چیزهای اطراف ما از چه ساخته شده اند؟" همه چیز از اتم ساخته شده است.
همه چیز در اطراف ما از اتم تشکیل شده است. دانشمندان تا امروز تنها 115 نوع اتم مختلف کشف کرده اند. هرچه در اطراف ماست از ترکیبات مختلف این اتم ها ساخته شده است. اجزای اتم
تعداد الکترون ها، پروتون ها و نوترون های 115 نوع اتمِ شناخته شده با هم متفاوت است و به همین خاطر هر نوع اتم را می توان در میان اتم های دیگر شناسایی کرد. داخل هر اتم را می توان به منظومه ی شمسی تشبیه کرد. هسته ی اتم در مرکز قرار دارد، مانند خورشید که در مرکز منظومه ی شمسی است و الکترونها مانند سیاره ها به دور مرکز (هسته ی اتم) در گردش هستند. درست مانند منظومه ی شمسی، هسته ی اتم نسبت به الکترونها بسیار بزرگ است. داخل اتم به طور عمده فضای خالی است و الکترونها فاصله ی بسیار زیادی از هسته دارند. (البته توجه کنید که تمام اندازه ها نسبت به ابعاد هسته و اتم سنجیده می شود.) تصویری که از اتم تا به اینجا ساختیم خیلی دقیق نیست، با این حال می توانیم از آن استفاده کنیم تا درباره ی الکتریسیته ی ساکن بیشتر بدانیم. بارهای الکتریکی مقدار بار یک پروتون درست به اندازه ی بار الکترون است و تنها علامت بارها با هم متفاوت است. پس اگر در یک اتم تعداد پروتون ها با تعداد الکترون ها برابر باشد، آن اتم هیچ بار خالصی ندارد و خنثی است. الکترون ها می توانند حرکت کنند.
در بعضی از مواد، اتم ها الکترون ها را محکم نگه می دارند و اجازه ی جدا شدن به آنها نمی دهند. این مواد "نارسانا" نام دارند. پلاستیک، شیشه، پارچه و هوای خشک، نارسانا های خوبی هستند. برعکس، در بعضی از مواد، اتم ها به الکترون ها اجازه ی ورود و خروج می دهند. در این مواد الکترون ها مدام در حرکتند. به این مواد "رسانا" می گوییم. اغلب فلزات رساناهای خوبی هستند. چطور می توانیم الکترون ها را از جایی به جایی منتقل کنیم؟ یک راه متداول برای این کار این است که دو جسم را به هم مالش بدهیم. اگر آنها از جنس های متفاوت و هر دو عایق باشند، الکترونها از یک جسم به جسم دیگر منتقل می شوند. هر چقدر دو جسم را بیشتر به هم بساییم، بار الکتریکی بیشتری از یکی به دیگری منتقل می شود و در آن تجمع می کند. (دانشمندان معتقدند که مالش و یا اصطکاک نیست که باعث انتقال الکترون ها از جسمی به جسم دیگر می شود. بلکه به سادگی این تماس دو ماده ی متفاوت است که باعث انتقال الکترون می شود. با سائیدن دو ماده، سطح تماس آنها با هم افزایش پیدا می کند و این کار جابجایی الکترونها را راحت تر می کند.) جاذبه ی بارهای مخالف بار های مخالف همدیگر را جذب می کنند.
بار های مشابه همدیگر را دفع می کنند. یک جسم باردار حتی می تواند اجسام خنثی را هم جذب کند. تا به حال درباره ی اینکه چگونه یک بادکنک به دیوار می چسبد، فکر کرده اید؟ اگر بادکنکی را با ساییدن به موهای خود باردار کنید، الکترون اضافه به دست می آورد و بار منفی خواهد داشت. نزدیک کردن بادکنک باردار به یک جسم خنثی (مثل دیوار) باعث حرکت الکترون های آن جسم می شود. اگر جسم خنثی رسانا باشد، الکترون های زیادی به راحتی به سمت دیگر آن حرکت می کنند و تا جای ممکن از بادکنک (که بار منفی دارد) دور می شوند. اما اگر جسم خنثی نارسانا باشد، الکترونها در اتم ها و مولکول ها کمی خود را به سمت دیگر جابجا می کنند و تا جایی که اتم اجازه می دهد، از بادکنک دور می شوند. در هر دو صورت (جسم خنثی رسانا باشد یا نارسانا) بارهای مثبت در مجاورت بادکنک بیشتر از بارهای منفی است. می دانیم که بارهای مخالف همدیگر را جذب می کنند. پس بادکنک باردار به جسم خنثی (مثلاً دیوار) می چسبد. (و تا وقتی که الکترونهای روی بادکنک به دیوار یا هوا منتقل نشده اند و بادکنک هنوز باردار است، به دیوار چسبیده می ماند.) اجسام خنثی و اجسام با بار مثبت هم به همین طریق همدیگر را جذب می کنند. آیا می توانید آن را به همین شیوه توضیح دهید؟
و حالا ببینیم که این اطلاعات چه ارتباطی با جرقه ی بین دست ما و دستگیره ی در دارد و چطور راست شدن موهای ما را هنگام برداشتن کلاه پشمی توضیح می دهد.
ما اکثراً در زمستان با پدیده هایی که به الکتریسیته ی ساکن مربوط می شوند روبرو می شویم. زیرا در تابستان هوا بسیار مرطوب تر از زمستان است. از آن جایی که آب رسانا است، رطوبت موجود در هوا کمک می کند تا اجسام باردار سریع تر بار خود را تخلیه کنند (به هوا منتقل کنند) و در نتیجه بار الکتریکی زیادی در آنها تجمع نمی کند. سری تریبو الکتریک قانون پایستگی بار قانون کولن
با دو برابر شدن فاصله، نیروی الکتریکی،
با دو برابر شدن هر یک از بارها، نیروی الکتریکی، 4 برابر نیروی اولیه می شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 13:19 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
چیستان
آن چیست که روز می نماید شبگون صدپاره تنش بود ولی به یک پای نگون چون ناز کنی تنش زاندازه فزون همچون عاشق زچشم او ریزدخون؟ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 13:0 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:44 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟ شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:41 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
روي يك برگ نوشتم دوستت دارم ولي تو مثل بز خورديش |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:38 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
يكروزي كرمي با يك چمدون از باروط توي بدن يك ادم ايستاده ازش مي پرسن كجا ميري ! ميگه با اولين گوز پرواز دارم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:38 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
يه روز يه تركه اي ميگوزه زنش ميگه گوزيدي؟ ميگه نه براي كونم اس ام اس اومد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:37 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
يه روز يه زن ومرده ميرن مشهد باقيش مال فردا شب ها ها ها ها خيط |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:37 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سرو علمدار رفت سوخت خزان را به تفت وز سر که رخ نمود لاله شیرین لقا سنبله با یاسمین گفت سلام علیک گفت علیک السلام در چمن آی ای فتا یار در این کوی ما آب در این جوی ما زینت نیلوفری تشنه و زردی چرا؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:36 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
معــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــما:
جمله زیر را به طور صحیح بوانید: کبککبنکپشتکبکمبکتککشت؟؟؟؟؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:29 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
اصفهانيه صدهزار تا صلوات نذر داشته ميره ورزشگاه ازادي مي گه بر محمدال محمد صلوات............ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:23 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
Ba ArezooYe 12 MaH Shadi,52 Hafte Khandeh,365 Rooz Salamati,8760 Saat eshgh,525600 Daghighe Barekat,3153000 Sanieh Doosti , SALE NO MOBARAK.
می تونید از این نوشته برای اس ام اس و تبریک سال
نو به هم استفاده کنید؟؟؟؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:22 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي دلتنگي،وقتي تنهايي،وقتي عاشقي،وقتي بي كسي،وقتي ناراحتي،وقتي ازدنياوآدماش خسته شدي،هيچكس نميفهمه،ولي كافيه يكبار بگوزي همه ميفهمن. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:20 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:16 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:15 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
آخوند با ژشت مو دیده بودین |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:14 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:13 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:13 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:12 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 16:11 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
يه خونه خرابي پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه ميكرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي طرف ، گيلاس عرقشو برميداره، يه نفس ميره بالا. يارو اول يك نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:ميگه: بابا بيخيال، شوخي كردم ! جون حاجي..اصلاً الان يدونه مَشتيشو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار، رئيسم هم بيرونم كرد! بعد اومدم برگردم خونه، ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، گفتن كاريش نميتونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايهها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:25 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوری ميرم زن ميگيرم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:24 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:24 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
اول سرش را با تُف خيس ميکنيم .... بعد سيخش ميکنيم .... بعد ميکنيمش تو سوراخ ......... ما اينطوری سوزن را نخ ميکنيم شما چطوری ؟ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:23 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:22 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه: اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن، بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه: هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه. معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه: خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه : بپرس. پسره ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: خوب معلومه، سومي! بچهه ميگه: نه...جوابتون درست نبود. اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:21 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:20 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
يارو زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:18 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
يه دفعه يه پسره داشته راه ميرفته ميخوره زمين هواااااااااا ميره نميدونی تا کجاااااااا ميره |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:18 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ..... از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:17 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
يه پسره به دختره ميگه بوس ميدي؟ ميگه نه ! پسره ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:17 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
يك گاو نر دنبال يك گاو ماده مي افته گاو ماده هي فرار مي كرده دست آخر به يك كوچه مي رسه كه بن بست بوده برمي گرده و با حالت درماندگي مي گويد آخه چي از جون من مي خوايي گاو نر مي گه مااااااااااااااااااااااچ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:16 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
يه برره ای به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:15 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:15 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
پسره ، دختر محلشون را نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت 3:14 توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام کاش می شد اشک را تحدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد
کاش می شد در میان لحظه ها لحظه دیدار راتمدیدکرد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 0:42 توسط سعید
|
|
||