تبليغاتX
سعید بی جمبه!
جان مادراتون یا هرکی دوسش دارین نظر بدین تا از تو بی نظری بپریم بیرون$$$$$$
هرسال دراواخر اسفند ميلي غريب در جانمان پديد
مي آيد ودم به دم رشد مي کندوبزرگتر مي شود.
اين ميل وخواسته که بوي بهار مي دهد.همان
است که مارابه دعاي آخرسال فرامي خواند.
ازبوي بهاراست ياعطرآفتاب ياديدارگل
نمي دانم.اماهرچه هست اين ميل غريب که سوداي
دگرگوني رابه جانمان مي اندازد ريشه اي بهشتي دارد.
چشمانمان رابازمي کندکه ببينيم تغييرورشد
درهمين نزديکي است.همسايه اي که شايدازصداي
نفس نزديک ترباشدبه ما.
شکوفه وباران چشمهارا مي شويند.تابينايي
بازيافته راخرج تماشاي جهان کنيم که بي بهانه نو
مي شودونمي توان همراهي اش نکردوحالي ديگر
نداشت.
واگرسال به سال ادامه مي دهيم به قصدهمان
احسن الحالي است که درهرتحويل به يادش هستيم
وآن راطلب مي کنيم.
واين حال نيکو مي تواند خيلي ساده وراحت به
ديدارمان آيد.شايدپشت پرده نازک يک اشک شوق
پنهان است.شايد دريک تصميم مدبرانه شايددر
يک نگاه يااميدي که دريک قلب روشن جوانه مي زند.
مگرنه که آن راازدگرگون کننده ي قلبهاوديدگان مي خواهيم.
ازآنکه مدبربرروزوشب است.پس بارديگرخواهيم.به استقبال
تغييرمي رويم.بي هراسي دردل يالرزشي درصدا!
حول حالنا الي احسن الحال

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 9:8  توسط سعید  | 

خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌هاي نيمه‌باز
خوش به حال دختر ميخک که مي خندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب

آمدن نوروز را شادباش مي‌گويم.
براي شما سالي سرشار از شادماني و کاميابي آرزو دارم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 9:5  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:58  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:56  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:54  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:52  توسط سعید  |